وادی عشق
کینه کفر و ضلالت چو کمان جُست و کمین سینه ی عشق و محبت سپر تیر اولی
دین و دل تابدم خنجر خونی قضاست سر آزاده به سر نیزه ی تقدیر اولی
تشنه ی خون هم این گرسنه طبعان جهان خود از این خوان کرم چشم و دل سیر اولی
چون زبان و قلم از شکر شکایت قاصر هنر ما همه اقرار به تقصیر اولی
روی ویرانه ی تن کعبه ی دل بر پا کن خانه ی سست خراب از پی تعمیر اولی
چو به هر حلقه زدن در نگشاید روزی حرص را دست طلب بسته به زنجیر اولی
آسمان داده ی خود چون همه پس می گیرد بذل و انفاق به اسراف و به تبذیر اولی
صفتِ بخت جوان و صفتِ دانش پیر از جوان سر کشی و سرزنش از پیر اولی
وادی عشق خطر ها ی فراوان دارد راه پیمای جوان با جگر شیر اولی
گر همه زادن و جان کندن و مردار شیرمَردان جهان کُشته به شمشیر اولی
شهریارا به خط سبز بتان ماند شعر باری این نسخه نوشتن به خط میر اولی
شاعر عزیز محمد حسین شهریار